دغدغه ما فرهنگ است

دکتر فاطمه فراهانی

عضو هیات علمی دانشگاه آزاد اسلامی و معاون پژوهش و فناوری واحد علوم و تحقیقات تهران

بر عهدی که بسته ایم ، استوار می مانیم...!

امروزمتأسفانه پای تعامل و هم‌اندیشی چوبین است و عقلاتیت اما افسرده و غمگین. نخبگان، دانایان و تأثیرگذاران راهی به متن ندارند و حتی عرصه‌ها بر برخی امروز تنگ آمده است. گفتمان مدیریت فرهنگی کماکان جدی گرفته نشده و فرهنگ همچنان در غربت و مظلومیت مغفول مانده است و شاید کسی به داد فرهنگ نمی‌رسد.

اشاره :

از اطناب گریزانم و در سخن گفتن میل به ایجاز دارم. شاید این یک روش باشد، نمیدانم اما امیدوارم حرف‌هایم با شما هر چند مختصر اما قابل تأمل باشد.

امروزمتأسفانه پای تعامل و هم‌اندیشی چوبین است و عقلانیت اما افسرده و غمگین. نخبگان، دانایان و تأثیرگذاران راهی به متن ندارند و حتی عرصه‌ها بر برخی امروز تنگ آمده است...

 گفتمان مدیریت فرهنگی کماکان جدی گرفته نشده و فرهنگ همچنان در غربت و مظلومیت مغفول مانده است و شاید کسی به داد فرهنگ نمی‌رسد.

در این کشاکش روزگار و از پی تنفس یک هوای تازه در جامعه، خود را به میدان رقابت کشاندم تا شاید بتوانم به قدر و سهم خویش اثرگذار باشم، نمیدانم چقدر؟ اما خویش را مقید به آن کرده بودم که برخلاف رسم و عادت مرسوم، منافع نظام و انقلاب را بر منافع شخصی‌ام ترجیح دهم و در این مقطع زمانی و کشاکش میان عقل و عشق؛ که عقل گونه‌ای تو را می‌خواند و عشق گونه‌ای دیگر، به شهیدان تأسی کنم، شاید سعادت یار باشد تا شقاوت.

لذا به دعوت برخی دوستان دغدغه‌مند لبیک گفته و به عرصه انتخابات دوره دهم مجلس شورای اسلامی گام نهادم و از آنجایی که خود را مصمم‌تر از گذشته می‌دیدم در برابر همه فشارها و بی مهری‌های برخی افراد که بعضا مرا در برهه‌ای از زمان به انصراف از کاندیداتوری به نفع جریانی خاص دعوت می‌کردند اما به چند دلیل که مهمترینش حضور پر مهر و همراهی صمیمانه شما دانش آموخته‌ها و دانشجویان بود، محکم ایستادم تا شاید به اتکاء اهالی فرهنگ از فرهنگ و مظلومیت آن صیانت و پاسداری کنم و به همگان نشان دهم که فارغ از همه بازی‌های سیاسی هنوز هستند کسانی که داغدار فرهنگ این مرز و بوم هستند و نمیتوانند به هر دلیلی سکوت کرده و خوابی آسوده داشته باشند که اگر اینگونه نبود ما را به مجلس و قانون‌گذاری و .... چه کار؟!

هر چند سخن و ناگفته‌ها در این باره بسیار است ، اما همان‌گونه که گفتم میل به ایجاز دارم و این مقال صرفا بهانه‌ای است برتجدید عهدی که با شما بستم و همچنان بر آن استوار خواهم ماند و لاغیر.


ساعت نه صبح یکی از آن شنبه‌های دوست داشتنی من است که قلم به دست گرفتم تا چند سطری را به رسم یادگار بنگارم . روزی که بیش از گذشته و دیگر شنبه‌های طی شده در ایام زندگی و به دلایلی، رنگی دیگر به خود دارد و جنسش نیز خاص است .همه این تمایز از یُمن حضور سراسر مهر و محبت شما عزیزانی است که در مسیری سخت و پر از هیاهوی انتخابات همدل و همراه بوده و تنهایم نگذاشته و یاریم کرده‌اید.

امروز می‌خواهم یاداشتم را گونه‌ای دیگر در دفتر زندگی ثبت کنم. چون قرار ندارم شرح ماوقع کنم بلکه میخواهم به یُمن این روزها که بیشتر از هر زمان دیگری شوق دارم، آن را قلم بزنم.

می‌خواهم بگویم که پس از گذشت بیش از دو ماه که هر چند سخت بود و خسته کننده اما امروز پراز نشاط و امیدم. چون دوستانی دارم به زیبایی گُل، گُل را از آن جهت گفتم که امضای خدا بر روی زمین است.

دراین ایام به خصوص همین یکی دو ماه اخیر فرصتی دست داد تا به بهانه انتخابات مجلس با دانشجویانم بیشتر هم‌صحبت شوم و در این میان دیدم که چقدر دنیای اینان پاک و خالص و بی‌ریاست و درعین سادگی چقدر عمیق، همه آنانی که با یک دعوت ساده پر شور و با انگیزه به میدان آمده و لبیک گفتند و بی توقع و دلسوزانه در این مسیر پرفراز و فرود همراهی‌ام کردند و حتی لحظه‌ای پا پَس نکشیدند و هر روز که جلوتر می‌رفتیم این حضور بیشتر و پر رنگ‌تر می‌شد و من که با وجود فشارها هرازگاهی به دنبال بهانه‌ای برای رفتن از صحنه بودم و از سر تأمل به عقب نگاهی می انداختم، آنان را مصمم‌تر از خود می‌یافتم و همین شور و شعف آنان، من را به ماندن بیشتر دعوت می‌کرد تا رفتن.

امروز تنها به بهانه انتخابات مجلس با جمعی پر شور و مشتاق مواجه شدم که برایم باورکردنی نبود. کسانی که هر کدام‌شان می توانند به عنوان یک مدیر و فعال فرهنگی در صحنه جهاد فرهنگی حضور اثرگذار و هم‌افزا داشته باشند. امروز و با دیدن این روحیه وصف ناشدنی بیش از هر زمان دیگری خود را مهیای حضور در عرصه‌ها و میادین مختلف فرهنگی کرده‌ام و اگر مقدر نباشد به عنوان یک نماینده مجلس خدمتگذار باشم چه غم! که به یقین میدانم حضورم با شما عزیزان در عرصه فعالیت‌های فرهنگی حتما اثرگذارتر خواهد بود و من امروز بنایم بر عهدی است که مجددا میخواهم با شما ببندم و بگویم، هرگز خسته راه نخواهم شد و همراه و همگام جایز نیست و نگذارید گرمای وحدت و همدلی ایجاد شده به سردی بگراید و این صمیمیت که بسان نعمتی از جانب خداوند متعال است به انزوا کشیده شود. من خود را نسبت به این همه همدلی و همراهی شما متعهد می‌دانم و هرگز خطی بر این حضور که برایم برکت بود نخواهم کشید، شما هم نکشید و نادیده‌اش نگیرید.

یادمان باشد وقتی با کسی عهد و پیمانی می‌بندیم، گویی با تمام وجود با آن پیوند می‌خوریم، انگار که آن پیمان خط قرمزی می‌شود در زندگی که باید به آن وفادار ماند. مبادا که پیمان را بشکنیم. این پیمان فرهنگی، پیمانی است از جنس بودن و ماندن تا مرز بی‌نهایت و چه پیمانی زیباترو محکم‌تر از این پیمان...

نظرات (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی